تبلیغات
تمام دل

تمام دل
تنها من و قلبم
قالب وبلاگ

ترانه ات را آبستن بود خیالم

و چشم هایت در كف دستانم رشد می كرد

و تو ... لبخند من شدی 
در كمرنگی روزهایم جرقه زدی ....!

[ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 ] [ 04:25 ب.ظ ] [ ناهید گنجور ] [ نظرات ]



دلم خیییییییییییلی واسه بچگی هام تنگ شده !!!!


[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 12:03 ق.ظ ] [ ناهید گنجور ] [ نظرات ]


از كورسوی فاصله می آیی 

و من ؛ یك لحظه از تو را

از روزهای گمشده دزدیدم

تا بوسه هایم را

بر پیشانی بلند سكوتت

خاموش كنم ...


ناهید*


[ سه شنبه 8 آذر 1390 ] [ 12:07 ب.ظ ] [ ناهید گنجور ] [ نظرات ]

كرور ها سال است كه گل ها خار می سازند و با این وجود كرور ها سال است كه بره ها گل ها را می خورند . آن وقت هیچ مهم نیست آدم بداند پس چرا گلها برای ساختن خارهایی كه هیچوقت خدا به دردشان نمی خورد خودشان را زحمت می دهند؟ جنگ میان بره ها و گل ها هیچ مهم نیست؟

اگر من گلی را بشناسم كه توی همه دنیا تك است و جز توی اخترك خودم هیچ جای دیگر پیدا نمی شود و ممكن است یك روز صبح یه بره كوچولو مفت و مسلم بی آنكه بفهمد چكار دارد می كند به یك ضرب پا از بین ببردش چی؟ .......یعنی این هم هیچ اهمیتی ندارد؟

اگر كسی گلی را دوست داشته باشد كه توی كرور ها كرور ستاره فقط یك دانه ازش هست  برای احساس خوشبختی همین قدر بس است كه نگاهی به آن همه ستاره بیندازد و با خودش بگوید:

گل من یك جایی میان آن همه ستاره است ......

اما اگر بره گل را بخورد مثل این است كه یكهو تمام ستاره ها پتی كنند و خاموش بشوند .... یعنی این هم هیچ اهمیتی ندارد؟.....

(از كتاب شازده كوچولو نوشته آنتوان دوسنت اگزوپری)


[ یکشنبه 20 شهریور 1390 ] [ 07:37 ب.ظ ] [ ناهید گنجور ] [ نظرات ]


حرف هایی هست برای ((گفتن))

که اگر گوشی نبود نمی گوییم.

و حرف هایی هست برای ((نگفتن))

حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند.

حرف هایی شگفت،

                      زیبا

                           و  اهورایی

                                          همین هایند.

و سرمایه ماورائی هرکس، به اندازه حرف هایی است 

که برای نگفتن دارد.

حرف های بی تاب و طاقت فرسا

که همچون زبانه های بی قرار آتشند

و کلماتش هریک

انفجاری را به بند کشیده اند

کلماتی که پاره های "بودن"  آدمی اند.


دکتر علی شریعتی


[ جمعه 4 شهریور 1390 ] [ 10:54 ب.ظ ] [ ناهید گنجور ] [ نظرات ]


شعرهایم را بر اشک هایت می آویزم
و صورت شبانه ی لبخندت را
به آغوش بوسه ی بدرود می سپارم
...
تو می روی
و مقصد تمام راههای گمشده را با خود
تا ناکجای قصه های کودکی ام می بری
و رد پای سپیدت
بر جای جای سکوتم می ماند ...
...
بعد از تو چشم هایم را
بر صورت انتظار، میخ میکنم
و کوچه های خالی شب را
چون دوره گرد خسته و تنهایی
در جستجوی تو
فریاد می زنم ...

ناهید*


[ شنبه 11 تیر 1390 ] [ 08:32 ب.ظ ] [ ناهید گنجور ] [ نظرات ]


        

باز باران می زند بر پیکر بی جان شهر
تا بشوید از تن هر کوچه ، حرمان های دهر
،
بادِ ناآرام ، اسب توسن اش را در بلندای حریم شهر می راند
یک نفر آن دورها ، در زیر باران باز هم آواز می خواند
،
کاش باران پیکر شعر مرا هم شستشو می داد
خاطرات دور را ای کاش باران تازه  تر می کرد
،
کاش باران باز می آورد
رویاهای دیرین را
چشم هایم را پر از رنگین کمان آرزو می کرد....

ناهید*


[ جمعه 23 اردیبهشت 1390 ] [ 01:38 ب.ظ ] [ ناهید گنجور ] [ نظرات ]

 

من گم شدم !

و قصه به آخر رسید

وقتی که موج ثانیه ها، بر صورت نحیف خاطره سیلی زد: 

خورشید قصه ام ، رخت های چرک غروبش را

بر رشته های پوچ یک تنفر نا معلوم ، می آویخت

...

وقتی من از سکوت کوچه خالی 

گم می شدم و واژه تهی می شد، خانه پر از ترانه شب شد

و شعرهایم را 

رویای کور عشق به یغما برد

من گم شدم و فاصله پیدا شد

من گم شدم و فرصت چشمم مرد

...

باران کور بی کسی از بام

بر ناودان تلخ حقیقت ریخت

وآن دختری که چشم هایش

آغوش امن عشق سپیدی بود ،

بعد از من از سکوت پنجره دق کرد ...

...

بر سنگ فرش روزهای گذشته 

گلدان چینی احساسم

از گنجه حوادث شب لغزید ...

چیزی به روی متن لبم حک شد

من گم شدم ، و کوچه بن بستم

در زیر گامهای نا بلدان له شد

...

ناهید*




[ دوشنبه 29 فروردین 1390 ] [ 11:38 ق.ظ ] [ ناهید گنجور ] [ نظرات ]



امشب تمام بوسه های بی كسی ام را
بر شهوت كبود درنگی ، نابود می كنم
آن وقت ...  چشم هایم را برمی دارم
و كفش های سكوتم را می پوشم
تا كوچه های سرد بی تفاوتی ام را
لی لی كنان به پشت قصه بیندازم ...
...
من ، دست هایم را ،
در سطرهای یك ترانه ی فرسوده ،
مابین صفحه های یك تظاهر بی احساس
گم كردم ...
...
...
...
ناهید*





[ چهارشنبه 27 بهمن 1389 ] [ 06:47 ب.ظ ] [ ناهید گنجور ] [ نظرات ]





دنیای این روزهای من           هم قد تن پوشم شده
اینقدر دورم از تو كه               دنیا فراموشم شده
                                *
دنیای این روزهای من            درگیر تنهایی شده
تنها مدارا میكنیم                   دنیا عجب جایی شده
                                *
هر شب تو رویای خودم           آغوشتو تن میكنم
آینده این خونه رو                    با شمع روشن میكنم
                                *
در حسرت فردای تو                تقویمم و پر میكنم
هر روز این تنهایی و                فردا تصور میكنم
                                *
هم سنگ این روزهای من      حتی شبم تاریك نیست
اینجا بجز دوری تو                    چیزی به من نزدیك نیست

 
* متن آهنگ دنیای این روزهای من ، داریوش

[ یکشنبه 19 دی 1389 ] [ 12:49 ب.ظ ] [ ناهید گنجور ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 13 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ

به خانه من اگر آمدی
برای من ای مهربان
چراغ بیار....
ویک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم ...
نویسندگان
موضوعات وب
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب